از حوالی درد.....
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی

دوشنبه چهارم بهمن ماه

آري... عاشق شدم وطوري عشق  مي ورزم كه گوي تو پاره اي از تنم شدي. وهر لحظه تو را به خود نزديكتر ميبينم به طوري كه همه آيند خود را در وجود تو خلاصه ميكنم وحتي گاهي اوقات زندگي را بدون توبدتر از جهنم ميبينم وگاهي اوقات دلم آنقدر برايت تنگ ميشود كه ميخواهم تورا از روياهايم بيرون كشيده ودر دنياي واقعي در آغوش گرفته.ودر آغوش تو به اندازه تمام عمر گريه كنم.

 امروز دیگه خسته شدم از اینکه همش فریاد میزنم ولی تو نمیشنوی.....

از اینکه هی بگم سخته بی تو بودن..............

چنان دلگیرم از دنیا که خود را هم نمی خواهم

به این زخم دل خونین دگر مرهم نمی خواهم

همه نامهربانند در این دنیای پر تزویر

چنین شد حاصل عمرم که جز مرگم نمی خواهم

                         امضاء 

نون خشکه





:: بازدید از این مطلب : 277
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: